بديع الزمان فروزانفر
234
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ . ( الصافات ، آيهى 98 ) مولانا آن را در غير عاقل به كار برده است مثل : اسافل . سفول : پستى ، مجازا ، فرومايگى و دنائت طبع . همچنان كه مسخ در صورت و شكل واقع مىشود نزد صوفيان باطن و قلب و روحانيت انسان و ملكوت او نيز ممكن است مسخ گردد و تبديل يابد بدين گونه كه صفات ملكوتى او بصفات پست و ناسوتى مبدل شود و آن را « مسخ باطن » و « مسخ قلوب » نام نهادهاند زيرا انسان بتدريج صورت مطلوب خود مىگيرد و به شكل آن در مىآيد مثل كسى كه به سفر مىرود و اسباب سفر را مناسب وسيلهى مسافرت از قبيل اسب و استر يا طياره و اتومبيل و قطار در نظر مىگيرد و نيز موافق محلى كه بدان سفر مىكند بر مىدارد و هر گاه اقامت او در بلاد غربت به طول انجامد آداب و سنن شهر خود را فراموش مىنمايد و آداب شهرى را كه در آن مقيم است فرا مىگيرد و به اخلاق مردم آن شهر متخلق مىشود و گاهى نيز رنگ صورت و طرز تكلم او به كلى تغيير مىكند و ممكن است كه مليت خود را نيز تغيير دهد همچنين آدمى وقتى به چيزى همت مىگمارد و فكر و عمل خود را مناسب آن مىسازد و از فرط تعلق بدان ، طرز فكر و تعقل او عوض مىشود و حركات خارجى وى بتناسب مقصود ، شكل ديگر مىگيرد مانند كسى كه عشق زنان در سرش لانه مىكند مىبينيم كه براى جلب خاطر آنان خود را ظريف و لطيف مىسازد ، نكتههاى دل كش مىآموزد و انواع ظرافت به كار مىبرد ، جامهى تميز مىپوشد و خويش را مىآرايد تا بدان جا كه اخلاق زنانه هم در وى اثر مىگذارد و بنا بر اين مقدمه كسانى كه بامور دنيوى عشق مىورزند و در پى جاه و مال مىروند هر چند در آغاز كار داراى عواطف لطيف باشند سرانجام حالت سنگ و گل به خود مىگيرند چنان كه براى حصول مال و جاه از هيچ كار زشت روى گردان نيستند حتى آن كه بر زن و فرزندان خود سخت مىگيرند و آنها را در فشار مىگذارند تا چند قرانى بر مال خود